عشق...

عشق تنها وقتی می ميرد به آرامش می رسد.عشق زنده همواره با تعارض همراه است.

در عشق هيچ خطری وجود ندارد . هزاران سال است كه آدمها يكديگر را جست و جو كردهاند و يكديگر را يافته اند.

عشق نيروی انجام غير ممكن را به انسان می بخشد.

شايد عشق يك روش ناشناخته جنگيدن باشد.

عشق يعنی سهيم شدن با ديگری در دنيا.عشق يعنی نگريستن به كوهها از زاويه های گوناگون.

پائولو كوئيلو

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۳


ياد

آن زمان كه هستيم به نيستس فكر می كنيم

و آن زمان كه نيستيم ديگر هيچ ...!!!

و اين باشد برای آن زمان

كه من نيستم و شما هستيد

كه بدين وسيله يادم باشيد..!

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳


گرفتار

به کجا می بری مرا؟    ای اسب وحشی خيال    با اين کجاوه نشسته به بستر

با اين نخورده مست       سوی کدام منزل و ماوا روانه ای؟

بيا و اين بار سرخود گير و بی سرنشين برو   

دلکم به من بسپار و تنها برو

آخر ای مامور معذور !

من که عصيانم به بالای فلک رعشه برانداخت

به پايت مويه کردم.......

حرمت اشکم شکستی و دلم را

گرفتار نگاهش کردی و .......

اميدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه ( عيدی فراموش نشه  )

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ،۱۳۸۳


آخرين روزها

ديگه روزای آخره...کم کم بايد روز شماری‌ ( نه.....! ) دقيقه شماری کرد...اين روزا همه به خودشون افتادن..خونشون رو  تميز می کنند ، مغازشون رو تميز می کنند ...خلاصه هر کسی داره وسايلشو تميز ومرتب می کنه..ولی کاش يه خرده فکر دلامون بوديم...اگه بشه اين کينه ها ، اين سياهی رو دلا پاک بشه چقدر خوب ميشه ...

من امسال هم روزای خوب داشتم هم روزای بد..خدارو شکر روزای خوبم خيلی خيلی بيشتر بوده ....اون چندتا هم که بد بوده حتما خدا می خواسته منو امتحان کنه ( که اميدوارم سربلند بيرون اومده باشم )....

 

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢


يه روز برفی

امروز صبح تو تلويزيون ديدم که تهران داره برف مياد ، ياد اونروز افتادم که اينجا برف اومده بود...

تو حيات دانشگاه پر برف بود...من و بر و بچ داشتيم برف بازی می کرديم...منم يه گلوله برفی درست کردم که بزنم به دوستم ( بايد بگم که همش برف نبود  نصفش يخ بود ) از قضا اين گلوله خورد به يه آقا زاده ....من که از خجالت آب شدم...

جای همتون خالی بود...قيافه اين آقا زاده خيلی باحال شده بود...آخه گلوله صاف خورد وسط سرش ، بعدش افتاد تو يقش ......

حالا خودتون فرض کنيد من که هر روز اين آقا رو ميديم چه حالی می شدم.....هم خندم می گرفت هم اينکه از خجالت لپ فرمزی می شدم ....

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٢


 

امری برای انجام دادن ،

چيزی برای عشق ورزيدن ،

آرزومند چيزی بودن ،

اينهاست اصول والای خوشبختی .

جوزف آديسون

خيلی زود تموم شد ..چشم بهم زديم يه ترم تموم شد و بايد برای امتحانا آماده شد.... هميشه از اول مدرسه تا حالا بدترين چيز امتحان بوده ......

ولی من هميشه نمره توپی می گرفتم  ...( به قول خواهرم : جوجه رو آخر پاييز می شمرن )

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٢


تولد...

تولد تولد تولدم مبارک.....

امروز من و بلاگم يه سال بزرگتر شديم..من ۲۳ ساله شدم و بلاگم ۱ ساله ...

امسال با توکل به خدا ميخوام بهتر وعاليتر از سال قبلم باشم...

از اينکه به جشن تولدم اومدين خيلی خيلی ممنوم  ....

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳۸٢


متنی از انجيل

 طلب کن ،

 به تو اعطا خواهد شد . 

جستجو کن ،

خواهيش يافت .

در را بزن ،

برويت گشوده خواهد شد .

انجيل 

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢


ملخک

هی فلانی..

راسته می گن عشق بی صاحب و بی سامونه ؟

راسته می گن دربدريش ديدنيه؟

راسته می گن رسواييش داره عاقبت‌ ؟

برام بگو...

برام بگو ممکنه اين بار بهمون رحمش بياد ؟

هی ساده دل ، ای ملخک.......

اون بار بهمون رحمش اومد .

اين بار ديگه پای خودت....

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٢


استاد رياضی..

يه استاد رياضی داريم که تمام معلوماتش توی يه جزوس که اگه اونو ازش بگيريم هيچی ياد نداره ....کار ما هم خنديدن سر کلاسش ...

يه روز منو برد پای تخته ..بهم گفت ياد داری حلش کنی؟ منم گفتم نه !!  .....چشماش گرد شد ( اينجوری  ) بعد بهش گفتم تاحالا دانشجو به اين روراستی داشتی؟ .....

ولی خودمونيم خدا رحم کنه پايان ترمو  .....

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢


 

 

مرگ هيچ وقت تصادفی نيست..

نه تصادفی و ....نه بدشانسی.....

خيچ راه فراری هم نداره

همه ما مثل موشی هستيم که گربه دمشو گرفته ..هر حرکت کوچيکی که می کنيم از امور دنيوی تا معنوی ...هر چراغ قرمزی که رد می کنيم.....آدمايی که باهاشون ارتباط داريم يا نداريم.....

هواپيمايی که سوار می شيم..و يا ازش پياده می شيم..........همه اينها قسمتی از مرگ هستن که با بی رحمی برای ما تقدير شدن تا ما رو به سوی گور هدايت کنن. ..

 

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٢


هدف زندگی

  بعضی اتفاقای بد هستن که وقتی بوجود ميان آدم فکر می کنه که همه چيز نابود شده ولی هميشه اين اتفاقای بد باعث فنا شدن زندگی نميشه بلکه چشم آدم رو به حقايق زندگی باز می کنه...

تازه اونجاست که می فهميم که چقدر خوب شد اين اتفاق افتاد.....فقط خدا می دونه چی به نفع ماست...

منم اولش خيلی ناراحت بودم..ولی الان ميبينم که شايد اين به نفع من باشه ...شايد اينجوری برام بهتر باشه...آره بايد بيخيالش شم.....من بايد به زندگی خودم ادامه بدم و موفق بشم......

اين بايد هدف من باشه....

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٢


 

صبح که از خواب بيدار شدم دختر داييم زنگ زد گفت که دانشگاه قبول شدم  ...همچين خواب از سرم پريد که خدا می دونه ....نميدونستم چی بايد بگم فقط دعا می کردمش ....بعدش کلی گريه کردم آخه بعد چند سال انتخاب اول هميجا قبول شدم خيلی ذوق زده بودم ....

رشته تربيت بدنی قبول شدم....از همه شماها که برام دعا کردين ممنونم ...خيلی بهم اميد دادين..

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٢


يه دوست جديد

حدود ۷ ماهه که يه دوست جديد پيدا کردم ..با اينکه سنش از من خيلی زيادتره ولی بدجوری دوستش دارم ......اسمش مهشيده..توی ورزش خيلی موفقه..نه تنها تو ورزش بلکه توی همه کار عاليه..

چند روز پيش يه کتاب بهم هديه داد  ..امشب دلم می خواد يه مطلب از اين کتاب رو برای شما بنويسم..

آرزومند آن مباش که

چيزی غير از آنچه هستی باشی ، 

و بکوش

در کمال آنچه هستی باشی .

۲روز پيش اين مهشيد خانوم ما تصادف کرده  خيلی نگرانشم.....خواهش می کنم براش دعا کنيد..

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٢


يه کار خير

وقتی رسيدم خونه خيلی خسته بودم متکا رو گذاشتم روبروی تلويزيون و دراز کشيدم ..شبکه دو داشت يه برنامه پخش می کرد که خيلی برام جالب بود...يه پسر ۲۲ يا ۲۳ ساله مرگ مغزی شده بود و قلبشو به يه دختر ۱۱ ساله پيوند زده بودند ...خيلی برام جالب بود...يه نفر بميره و قلبش همچنان بتپه ..

نمی دونم اگه ما خدايی نکرده توی يه همچين وضعيتی قرار بگيريم همين کار رو می کنيم يا اينکه خيلی خودخواه ميشيم......

ولی اين برنامه خيلی تکان دهنده بود من که کلی گريه می کردم  ولی نمی دونم از شادی بود يا ...... .....

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢


 

الان چند روزه که نتونستم بلاگمو ببينم...حتی بلاگای دوستامم نديدم...تا اينکه ديشب يکی از دوستام گفت که برای بلاگها فيلتر گذاشتن ....حالا تکليف من چيه؟؟مردم از دلتنگی.....نه بلاگی می تونم ببينم و نه نوشته هامو می تونم بخونم  ..

خانم و يا آقايی که مسوول اين قضيه هستی خواهش می کنم فکری به حال ما بکن  که تنها اميدم همين بلاگ بود....

ای يار ، ای يگانه ترين يار

آن شراب مگر چند  ساله بود؟

نوشيديم از پی هم

پيمانه از پس پيمانه

مستی را بهانه دل...عاقبت......

آنچه بر جا بود در بامداد خمار

چشم تر.....دل رسوا و

خاکستر.....خاکستر......خاکستر.......

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢


راحت شدم..

بالاخره تموم شد ...  خيلی اعصابم بهم ريخته بود...حالا چه خوب چه بد تموم شد....برام دعا کنيد امسال قبول بشم بی انصافا کنکور سراسری رو اينقدر سخت گرفته بودن که  خدا می دونه..ولی آزاد راحت بود ( البته راحت تر از سراسری ) ...

راستی ۱۸ تير هم امد  و رفت ... هيچ اتفاقی نيوفتاد  شايدم اينجا خبری نبوده..در هر صورت مراقب خوذتون باشين..

می بينی ؟.. قد کشيده ام

آنقدر بلند که بلندای تو در آن جا می شود

مادر هميشه می گفت بزرگی به عقل است نه به قد...

کاش می ديدی دلم چقدر با تو بزرگ شده

اما هنوز نمی دانم چرا پيش نگاهت

دلم با همه بزرگی ، می لرزد؟...

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢


 

بالاخره رسيد...روز موعود فرا رسيد......ديروز رفتم کارت ورود به جلسه رو گرفتم...از لحظه ای که کارت گرفتم استرس بدی به سراغم اومده..طوری که اصلا نمی دونم چی به شاگردام درس ميدم........من فقط اميدم به خداست اگه امسال اون چيزی که می خوام قبول نشم ........
فردا بعد از ظهر و جمعه بعد از ظهر من امتحان دارم....برام دعا کنيد ...
قول میدم جبران کنم

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢


ترس از فردا

اين شعری که امروز ميخوام بنويسم مال يکی از بهترين دوستامه که خيلی دوستش دارم ...اين رفيق ما قرار بود که همه شعراشو به من بده تا بخونم ولی نمی دونم چرا اين کار رو نمی کنه .....
چقدر حيف شد که قد کشيدی
شبيه گنبد
شبيه دعا
شبيه اجابت
حالا از همه آرزوها و کاشهای من بلندتری
خدا کنه که قدت به ارتفاع افسوسهای من نرسه...

اين همه شعرای قشنگ می گه ولی نمی خواد کسی بخوندشون ...حالا من می دونم باهاش چی کار کنم بايد ياد بگيره به حرف من گوش کنه

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٢


اعدام.....

دو يا سه هفته پيش وقتي رسيدم استخر يكي از بچه ها اومد گفت كه فلان خيابون رو بستن كه چند نفر رو اعدام كنند .....اعدام اونم در ملا عام. ..خيلي دلم مي خواست برم اونجا ..براي ديدن اعدام نـــــــــــه.. فقط دوست داشتم ببينم اين جمعيت با چه جراتي اونجا هستن و نگاه مي كنند..ولي هر كار كردم نتونستم خودمو راضي كنم كه برم اونجا...
بعدا شنيدم كه يه بنده خدايي رفته ديده ( و دست و پا زدن متهمين رو ديده ) حالش بد شده و چند روزي بستري شده ....اين بنده خدا بزرگ بوده حالا شما ببينين كه اگه بچه ها اين صحنه ها رو ببينن چه حالي بهشون دست ميده كه حتما هم ديدن... ...
درسته كه اين كار باعث ميشه كه جرم كم بشه ولي به چه قيمتي...به قيمت وحشت در دل بچه ها و يا........

  
نویسنده : گل سرخ ; ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٢